X
تبلیغات
آشنائی با آئين مقدس سيك - آئين سيك از آغاز تا حال(1)
آيا با آئين مقدس سيك و با حضرت گورونانك آشنا هستيد؟
مردمان سيك

طايفه سيك در ابتدا مردمی قوی هيكل و گوشتخوار و دارای قامتی بلند و جسمی نيرومند و طبيعتی شجاع بودند از اين رو افسران انگليسی آنان را برای امور جنگی و نظامی به خدمت وا می داشتند در نتيجه افسران انگليسی هميشه برای پيروان آئين مقدس سيك ارزش زيادی قائل بودند و به آنان اعتماد می كردند.

در اروپا و آمريكا آئين سيك چندان معروف نيست از آن سبب كه اين آئين تقريبا منحصر به ناحيه پنجاب در شمال غربی هندوستان است، علت ديگر مجهول ماندن اين دين در ساير ممالك جهان اين است كه آين مقدس سيك از جمله جوان ترين و تازه ترين اديان جهان است و مبدا آن قرن پانزدهم ميلادی است.

پيروان آئين مقدس سيك معتقدند كه مبانی دينشان همه از طرف پيشگاه الهی است كه مستقيما به قلب شارع مقدس اين آئين يعنی حضرت گورونانك پرتو افكنده است.

آنان معتقدند كه حق تعالی مستقيما به حضرت گورونانك تجلی كرده و او را مامور ساخته است كه برای نجات بنی آدم در دنيای پر از ظلمت و ضلال قيام نمايد، از اين رو آن آئين تركيب و تعديل عقلانی مذاهب ديگر نمی باشد بلكه خود دارای فلسفه و اصول و فروع برجسته و مستقلی است كه از مقام ذات ربوبيت به بشر الهام شده است.

زندگی و آثار حضرت گورونانك

حضرت گورونانك در سال 1469 ميلادی در روستائی به نام تالوندی در نزديكی لاهور پايتخت پنجاب متولد شده است، والدينش هندو مذهب و از اعقاب صنف شاهزادگان كشتريه بوده اند، ليكن در آن وقت با زندگانی فقيرانه ای روز می گذراندند پدرش زارع و محاسب آن روستا و مادرش مومن و دين دار بود كه نسبت به شوهر و فرزند خود مهر و محبت بسياری می ورزيد.

در آن زمان در شهر كوچك تالواندی در تحت حكومت يكی از اشراف كوچك محلی به نام رای بولا قرار داشت و او اصلا هندو بود ولی بعدا به دين اسلام در آمده بود ليكن مهر و لطف خود را نسبت به هندوان ترك نگفته بود و هر گونه عملی را كه موجب تلفيق آشتی بين پيروان دو دين می شده را طبعا می پسنديده است، حضرت گورونانك در ابتدای عمر مورد لطف و علاقه آن حكمران قرار گرفت درباره حضرت گورونانك داستانها و روايت زيادی می گويند مثلا گويند:

حضرت گورونانك پيری بود به صورت جوانان، دارای طبع شاعری و سخنگويی كه غالب اوقات خود را در تفكرات دينی و مراقبات معنوی می گذرانيد، به كارهای دنيوی رغبتی نداشت والدينش سعی بسيار كردند كه برای او مشغله و كاری بدست آورند تا اينكه پدر ايشان در پی شغل ماموريت راهی شهر سلطانپور شد، حضرت گورونانك نيز زن و دو طفلش را نزد والدينش گذاشته خود به مركز آن ولايت شتافت و در آنجا به كاری مشغول گرديد گويند در اين هنگام اوقات كار را به دقت و وظيفه شناسی تمام به سر می برد، ولی شب ها به خواندن سرودهای روحانی و منظومات الهی و مناجات به درگاه خالق جهان اشتغال می ورزيده، او را دوستی مصاحب بوده به نام مردانا كه از مسلمانان ايران و نوازنده ای لطيف دست بود، البته او در تكوين و تكامل افكار حضرت گورونانك تاثيری بليغ داشت، اندك اندك آن هر دو تن مركز حلقه طالبان و محور جمعيت سالكان گرديدند.

تحولات باطنی و انقلاب نفسانی حضرت گورونانك روز افزون و رو به ترقی بود تا آنكه او را بحرانی ناگهانی دست داد و به مرحله ای رسيد كه افكار نفسانی در زندگانی وی تاثيری قاطع كرد و آنچنان بود كه از روزی پس از آنكه در رودخانه غسل كرد و بيرون آمد سر به جنگل نهاد و ناپديد شد گويند در آنجا او را مكاشفه ای دست داد و در پيشگاه باری تعالی حاضر گشت، خداوند به او جامی از شراب بهشتی عطا فرمود، پس او را فرمود "من با تو هستم من تو را و هر كس نام تو را قبول كند سعادتمند ساخته ام، برخيز و نام مقدس مرا تكرار كن و ديگران را نيز به ذكر اسم مقدس من امر فرما، در ترك دنيا ثابت قدم باش و پيوسته به ياد من مشغول شو، پاكدامنی و طهارت جسم و عبادت پروردگار و تفكر در عالم را پيشه خود ساز، اين جام شراب طهور را بنوش تا نشانی از مهر من به تو باشد..."

منظومه و سرودی به نام جاپجی از حضرت گورونانك منقول است و همه مومنان آئين مقدس سيك آن را هر صباح تلاوت می كنند

اين سرود بود كه در جواب خطاب الهی به دل وی الهام شده در آنجا آمده:

"خدا يكی است و نام او حق است، آفريدگار منزه از خشم و غضب و مبری از بيم و هراس، حی و قيوم، بزرگ و مهربان، حق از ازل وجود داشته و تا ابد وجود دارد، ای نانك! او بوده و هست و خواهد بود"

پس از 3 روز حضرت گورونانك از جنگل كه مهبط الهام او بود بيرون آمد، او يك روز سكوت كرد و آنگاه گفت: "هندو و مسلمانی در كار نيست"

پس شروع به نشر بشارت ربانی كرد او خود را ماموری الهی می دانست كه نه تنها اهل هند، بلكه سراسر جهان را به مذهب و آئين حق درآورد.

از آن پس حضرت گورونانك رو به راه نهاد به اطراف و اكناف شمال و مغرب ديار هند به سياحت پرداخت و چندين سال سرگردان به هر سو می رفت تنها همدم و مصاحبی كه داشت همان مردانای نوازنده بود كه چون حضرت گورونانك به سراييدن منظومات و سرودهای دينی خود مشغول می شد او به نواختن آلت موسيقی كوچكی(رباب) می پرداخت، اين دو تن به تمام مراكز دينی و عبادتگاهای مهم هند سفر كردند و نقاط مقدس هاردوار، دهلی، بنارس و معبد جاگاتات و اماكن دينی كوه هيماليا را زيارت نمودند، حضرت گورونانك در هر كوچه و بازار می ايستاد و به سرودن اشعار الهی و وعظ گفتن به خلايق می پرداخت، چند تن از مردم دنبال او افتادند و به مناسبت از او برخاستند، وی با اطمينان محكم و ايمان درست يقين داشت كه بذر حقايق الهی كه در مزرع قلوب مردم می افشاند، عاقبت درختی بارور خواهد گرديد، حكايت كنند كه:

"جامه او تركيبی از پيراهن هندوها و خرقه مسلمانان بود، نيم تنه سفيد بر تن و كلاهی مانند درويشان بر سر می نهاد، او همچنين به رسم هندوان قطعه ای از استخوان در گردن و خال هندويی از زعفران در پيشانی می گذاشت"

ولی كاميابی و توفيق قطعی حضرت گورونانك در موقعی به حصول پيوست كه از اين سفر دراز به پنجاب، موطن خود باز آمد، در آنجا جمعی كثير كه آنها را به زبان پنجابی "سيك" يعنی شاگرد لقب دادند دور او تجمع كرده سازمانی يافتند.

بعد از آن بار ديگر حضرت گورونانك، كه سنش اكنون به مراحل آخر می رسيد به اتفاق يار ديرين خود، مردانا آهنگ سياحت و مسافرت كرده، در اين باره نقل شده است كه:

حضرت گورونانك جامه حاجيان پوشيده، عصايی در يك دست و كاسه و كوزه ای در دست ديگر و سجاده نماز بر دوش، پياده قصد زيارت كعبه كرد و بعد از چند ماه به مكه رسيد چون خسته و كوفته شد به طرف خانه خدا درآمد، مناسك و آداب را به جا نياورده از فرط خستگی سر به زمين نهاده و خوابيد، از قضا پاهای او به طرف كعبه دراز بود يكی از خدام مسجد الحرام او را لگدی زده، گفت: ای بنده عاصی چگونه پاها را به طرف خانه خدا دراز كرده و خفته ای؟ گويا به خدا كفر آورده ای؟ حضرت گورونانك سر برآورده و گفت: "خواهش دارم پای مرا به سمتی بگردان كه در آنجا خدا نباشد" وی پس از آن عازم مدينه شد و آنگاه به بغداد آمد و اين سخن كوتاه را در آنجا گفت كه "من در اين عصر ظهور كرده ام تا مردم را راهنمايی كنم،من همه ی فرقه ها را انكار می كنم و فقط يك خدا را می پرستم، خدايی كه من می شناسم همه جا در زمين در آسمان و در هر جهت وجود دارد"

باری چون وی از اين سير و سفر به وطن باز آمد، مردانا يار ديرين او بيمار گشت و جان سپرد، حضرت گورونانك كه بسيار خسته و ناتوان شده و سنين عمرش به 69 سال رسيده بود،

پس از يار ديرين ديری نپاييد و چون اجل را نزديك ديد و مشاهده نمود كه چگونه عدد سيك ها و پيروان و متابعانش روز افزون و رو به ازدياد است بر آن شد كه برای خود جانشينی تعيين كند چون در ميان فرزندانش هيچ يك در خور انتخاب شدن نببودن اين كار خطير را به يكی از اصحاب برگزيده خود واگذاشت كه مردی معتقد و مومن به نام انگد بود كه بعدها به گورو انگد شهرت يافت.

عاقبت در اكتبر 1538 ميلادی حضرت گورو نانك به ملكوت اعلی شتافت، روايت كنند كه قبل از مرگ او، جماعت پيروانش يعنی مسلمانان، هندوها و سيكها به نزاع برخاستند و هر كدام از آنها جسد او را بعد از وفات متعلق به خود می دانستند مسلمانان بر آن بودند كه به آئين اسلامی او را به خاك بسپارند ولی سيكهای هندو نژاد می خواستند او را به رسم هندو ها به آتش بسوزانند، پس داوری را نزد خود او بردند، او وصيت كرد كه هر دو گروه گل ها و رياحين بياورند و هندوها آن را درسمت راست و مسلمانان درسمت چپ كالبد او قرار دهند و روز ديگر باز آيند و ملاحظه كنند كه هر طايفه گل های آنها پژمرده نيست و به طراوت و تازگی باقی است جسد از آن او باشد، اين بگفت و كفن سپيدی بر سر كشيد و جان به جان آفرين تسليم كرد، صباح ديگر چون اصحاب باز آمدند و كفن بگشودند رياحين و گلهای هر دو طرف بی تفاوت تازه و شكفته بود ولی جسد حضرت گورونانك ديگر در ميان نبود و ناپديد گشته بود، بدين سان آن معلم بزرگ در هنگام مرگ نيز به مسلمانان و هندوان بار ديگر وحدت و اخوت تعليم فرمود.

(ادامه دارد...)

فعلا با هم تصويری از مراسم ازدواج سيك ها را می بينيم

حال نيز عكسی از سيك های زاهدان را می بينيم

و در آخر هم عكسی زيبا از معبد مقدس آمريتسار را با هم می بینيم

در مورد كسانی كه ايميل خود را می گذارند تا توسط ايميل جوابشان را بدهم، بنا به دلايلی بنده فقط می توانم در همين كامنت ها جوابشان را بدهم. پس از اين بابت از همه معذرت می خواهم.

+ نوشته شده در  جمعه دهم اردیبهشت 1389ساعت 13:12  توسط راشام سينگهـ  |